ایگو (Ego)، همان من دروغین انسانها و همان شیطان حقیقی است که هر آنچه جهان و جهانیان رنج میکشند و هر آنچه رنج که در تمام طول تاریخ میبینید، فقط از همان است ! Ego به ظرافت و به نامحسوس ترین شکل، در هر جایی و هر کاری (حتی مقدس ترین کارها) وارد میشود و خرابی های خود را خلق میکند. و یکی از این جاهایی که حتی به ذهنتان نمیرسد Ego وارد آن شود، زمان نصیحت کردن دیگران به خدا یا خوب بودن است که خیلیها عاشق انجام آن هستند…خیلیها دوست دارند دیگران را به خدا یا خوبی و غیره نصیحت کنند…و Ego عاشق این است که دقیقا همینجا وارد عمل شود زیرا حین نصیحت کردن، حس خوبی پیدا میکند و با پرت کردن حواسش از خود، به فردی در جهان بیرون، خودش به حضور و زندگی اش در درون و کارهای خراب کننده نامحسوسش ادامه میدهد ! (خصوصا زمانیکه خود فرد نصیحت کننده، هنوز کاملا به آن تجربه نرسیده و فقط باورهایی در مورد آن دارد). بسیار مواظب باشید زیرا در اینصورت، گرگی را در لباس گوسفند به گله میفرستید…
چیزی که در همین لحظه، در تجربه مستقیم شما نیست را به دیگران نگویید…
چند بار شده است که دیگران را نصیحت کنید(به خدا، به خوبی، به دین یا…) ؟ چند بار خودتان نصیحت شده اید و هیچ اثری نیز از آن نصیحت دریافت نکرده اید ؟ چه حجمی از نصیحتها را در جامعه میبینید که هیچ اثری هم ندارند و اتفاقا اثر معکوس میگذارند ؟ علت این اثر گذاری معکوس، وارد شدن گرگ حقیقی یعنی Ego، در لباس گوسفند به گله است….
مشکل اینجاست. مثلا در باره موضوع نصیحت درمورد خدا و حقیقت این جهان، باید بدانید کسی که در همین لحظه خدایی نیست، و حتی در جملاتش نیز هزار “من” میشنوید، غیر ممکن است که بتواند واقعا شما را به حقیقت خدا برساند یا اثری روی شما بگذارد. کسی که واقعا خدایی شود، حتی در جملاتش به سختی “من” یا حرف زدن درباره “خودش” را میشنوید. به همین علت است که اینقدر حرفهای چنین فردی میتواند اثر گذار باشد. کسی که واقعا خدایی شده باشد، همه چیز را خدایی میبیند. و حتی برای او دیگر بیننده و فردی وجود ندارد که بخواهد نگاه یا نظراتی داشته باشد. او تماما در خدایی بودن حل شده است…
تصور کنید کسی را که به شدت به خدای خود(هر تصوری که دارد) معتقد است و به همین علت، خود را بهتر از دیگری که نامش را کافر میگذارد میداند و حال میخواهد او را نصیحت و دعوت به خدا کند. مشکل اینجاست که وقتی این فرد هنوز “من” ای دارد، و هنوز به این سطح نرسیده که از “من” خود خلاص شود و همه چیز حتی آن کافر را از خدا ببیند، چطور میتواند نصیحت گر خوبی به خدا باشد !؟!؟ وقتی از حقیقت و خدا و…حرف میزنید، اول از همه باید تک تک بخشهای وجود شما خدایی شده باشد(تن صدا، لحن، زبان بدن، حضور شما در لحظه و در یک کلام تمام وجود شما) و حتی “من مجزایی” وجود نداشته باشد که بخواهد از خدا حرف بزند. باید تماما خدایی شده باشید. خواهید دید اگر در مثال ذکر شده، کاملا خدایی شوید، دیگر “من” و Ego ای نیست که دوست داشته باشد دیگران را نصیحت کند ! در آنصورت خواهید دید حتی سکوتهایتان اثری روی دیگران میگذارد که تمام زندگی آنها را برای همیشه متحول میکند، زیرا شما ذات خود را تغییر داده اید و در همین لحظه در حقیقتی که از آن حرف میزنید حاضرید. هیچ چیز ادا در آوردنی نیست. ذاتتان که عوض شود، بدون اینکه کلمه ای حرف بزنید، اثر نیز خواهید گذاشت… شما زمانی میتوانید یک تابلوی نقاشی را به بهترین شکل توصیف کنید که همین اکنون و در هر لحظه، مقابل چشمان شما باشد. پس مواظب نصیحت های ناکارآمد درباره چیزی که در تجربه فعلی شما در همین لحظه نیست باشید، زیرا فقط از Ego (منِ دروغین، هوای نفس یا… ) نشات میگیرند.
صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع

