آیا قدرت یا وجودی فراتر از انسان وجود دارد که قدرتش بر انسان میچربد و سرنوشتش را کنترل میکند ؟


یکی از همراهان قدرت نامحدود سوال کرده بودند که :

“به من بگویید آیا قدرتی فراتر از من(انسان) وجود دارد ؟ منظورم خدا یا چیزهایی است که مذاهب یا مکاتب مختلف از آن صحبت کرده اند. زیرا من اصلا قبول ندارم که چیزی فراتر از این انسان هست. به نظر من همه اینها خیال پردازیهای انسان است که چیزی را بیرون از خود تصور میکند.”

در این مقاله درباره این موضوع صحبت خواهیم کرد.

آنچه از آن به عنوان “من” نام میبرید، با تمام قدرت و شگفتی اش، کوچکترین بخش از حقیقت وجود شماست

فهم عمیق پاسخ این سوال، موضوع بسیار مهمی است و به همین علت از شما دعوت میشود که به دقت به ادامه این مقاله توجه کنید. چیزی که برخی افراد، خصوصا پس از مدتی افزایش اعتماد به نفس و موفقیت از یاد میبرند، این است که آنچه از آن به عنوان “من” نام میبرند و به آن آگاه هستند(همین من که در این لحظه به آن آگاهید، یعنی دقیقا خود شما!)، با وجود تمام قدرتها و شگفتیهایش، کمترین بخش از وجود شماست.  این در حالیست که انسانها پس از مدتی موفقیت، حس میکنند بالاترین قدرت ممکن هستند و چیزی فراتر از آنها وجود ندارد.

از طرف دیگر، مشکل رایج دیگری که پیش می آید این است که انسانها فکر میکنند وقتی میگوییم قدرتی فراتر از شما وجود دارد، منظور یک چیز یا موجودی است که غیر از آنها و در بیرون است ! و مثل یک بت خودساخته ذهنی، چیزی را بیرون از خود متصور میشوند و مثلا در تمام زندگی، متصور میشوند که انگار یک قدرت بیرونی، سرنوشتشان را حرکت داده است ! آنها خیلی اوقات مینشینند و به خدایی که از اول هم خودشان در ذهن خود، و در بیرون متصور شده اند، بد و بیراه میگویند و مثلا میگویند “چرا زندگی مرا اینطور کردی !؟! چرا پسرم را کشتی ؟! چرا روزی ام را قطع کردی ؟! خدایا چرا به من ظلم کردی !؟”، و هر ظلم و جنایت دیگری که در ذهن دارند را نیز به بت خودساخته ی خود نسبت میدهند(و این بت ها از اول هم خدای حقیقی نبوده اند و از شناخت ناقص حاصل شده اند). بدیهی است که به زبان آوردن چنین جملاتی، دقیقا مصداق شکستن بت هایی را دارد که از اولش هم خالقش خود فرد بوده است ! بله، این بد و بیراه ها به خداهای دروغین و بت های خودساخته است که کم کم میتواند فرد را به حقیقت برساند ! زیرا یک راه عالی برای شناخت حقیقت و خدا(یا هر نامی که برایش میگذارید) این است که بدانید آن چیز، دقیقا چه چیزهایی نیست و ذاتا چه هست و ارتباطش با شما چیست.

هرچند ممکن است برای شما اینطور به نظر برسد که واقعا چیزی در بیرون از شما در حال کنترل زندگیتان بوده و هست و خواهد بود، اما باید بدانید علت این احساس و تصور، فقط این است که شما از بخشهای ناخودآگاه خودتان، بسیار بی خبر و با آنها غریبه اید. آنقدر غریبه که فکر میکنید کلا فرد دیگری در حال پیش بردن زندگی شما و کنترل بر آن است. خیر ! این هم صحیح نیست ! زیرا وقتی گفته میشود که قدرتی فراتر از شما وجود دارد(خدا، ضمیر ناخودآگاه یا هر اسمی که دوست دارید رویش بگذارید)، در حقیقت آن قدرت اصلا با شما غریبه و مجزا نیست، بلکه حقیقت وجود شما همان است ! اما به نوعی آنرا گم کرده اید، با وجود اینکه همواره در مقابل چشمان شما بوده و هست و خواهد بود.

مسیر حقیقت، مسیر کشف این موضوع است که شما “در حقیقت” چه هستید. و وقتی متوجه شوید چه هستید، و متوجه شوید که آنچه فکر میکردید هستید، حتی 1 هزارم از آنچه واقعا بودید نبوده است، آنجاست که حقیقت را یافته و شوکه میشوید ! و متوجه خواهید شد که چرا حس میکردید یک قدرت بیرونی(خدا یا…) در حال کنترل سرنوشت زندگی شما بوده است. این در حالیست که لازمه اینکه چنین تصوری را درباره خدا کنید(اینکه از بیرون در حال نازل کردن بلا به زندگی شماست)، این است که اول از همه خود را از آن جدا بدانید ! و این اوج غریبگی با ذات و اصل وجود شما(خدا) است که در حقیقت چیزی جز آن وجود ندارد و شما هم در ذات همان هستید(نه در این منِ دروغین و هویت مصنوعی، بلکه در ذات همانید زیرا جز آن نیست).



صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع