وقتی خودتان هم به خود اجازه نمیدهید که آرزویتان را داشته باشید، چطور میتوان انتظار داشت آفرینش برای شما کاری کند !؟


یکی از موضوعات جالبی که در برخی مشاوره ها و ارتباط مستقیم با افراد به چشم میخورد، این است که آنها خودشان بدون اینکه آگاه باشند، در لایه های ناخودآگاه، به دلایل مختلفی(که همه ظاهرا منطقی هم هستند)، به خود حتی اجازه نمیدهند تصور کنند که خواسته شان را داشته باشند، با این وجود حین مشاوره(که ضمیر خودآگاهشان واسط دریافت راهنماییها میشود)، شدیدا اصرار دارند که واقعا آنچیز را میخواهند. اما در حقیقت مهم همین است که در ناخودآگاه شما چه میگذرد ! نه آنچه بر زبان می آورید.

کافیست به خود اجازه دهید که آرزوی خود را همین الان داشته باشید ! به همین سادگی…

خیلیها قصد دارند یک رابطه عشقی با فردی مشخص را جذب زندگی خود کنند. برخیها دوست دارند واقعا پولدار شوند و ماهانه در آمد زیادی داشته باشند، آنقدر زیاد که کاملا آزادانه بتوانند هرچه دوست دارند را برای خود یا عزیزانشان تهیه کنند و حتی به دیگران نیز کمک کنند. و خیلی خواسته ها و آرزوهای مشترک دیگر که بین همه انسانها وجود دارد. اما اگر گفتید چه چیزی در همه کسانیکه به این آرزوها و خواسته هایشان نمیرسند، مشترک است !؟

نکته مشترک میان همه آنها که به خواسته هایشان نمیرسند، این است که هیچکدام، هرگز به خود اجازه داشتن آنچه میخواهند را نمیدهند. کافیست همین الان درباره چیزهایی که میخواهید اما آنها را ندارید، از خود سوال کنید و سپس به حسهای درونیتان دقت کنید(حسها مهم اند نه حرفهایی که از درون میزنید و نه اینکه بصورت زبانی میگویید من واقعا میخواهم فلان چیز را داشته باشم). اگر خوب توجه کنید، مثلا شما هزار و یک دلیل دارید که همه آنها توجیه میکنند چرا آرزوهایتان را نداشته باشید. هزار دلیل دارید که نشان میدهید چرا نمیتوانید به فلان شخص خاص برسید. هزار دلیل دارید که برایتان ثابت میکند چرا نباید به فلان ماشین یا فلان ثروت برسید !(پول پارتی میخواد، پولدارا پلیدن، پول کثیفه، من بابام هم اینقدر پول نداشته و یا دلایل جالب دیگر…)

در میان این حجم از اما و اگر هایی که برای رسیدن به خواسته های خود قائلید، از یک چیز در شگفت هستم ! عزیزان ! در تعجبم از این همه دلیل منطقی که تصور دارید بر زندگیتان حاکم است و هرگز به این فکر نمیکنید که اگر زندگی از همان ابتدا اینهمه که متصورید منطقی بوده است، چطور زمانی(قبل از تولد) حضور نداشتید و نبودید و الان در این لحظه هستید و حضور دارید و زندگی را با یک “من” تجربه میکنید !؟ این معجزه را از یاد برده اید !؟ آیا این عملا یک جادو  و معجزه نیست !؟ مگر این چیزی غیر از معجزه است که نباشید، و یک مرتبه باشید و این لحظه را تجربه کنید !؟ پس چرا به خود اجازه نمیدهید که جادویی زندگی کنید و فقط اسیر نگاه منطقی آموزش داده شده توسط جامعه و مدرسه و …شده اید و زندگی خود را محدود کرده اید !؟ بنابراین زندگی و بودن و حضور شما در این جهان و این لحظه، ذاتا و از همان ابتدا جادویی است، مگر اینکه شما بخواهید حتما دلایل منطقی در مسیر رشد یا جذب خواسته هایتان حضور داشته باشد ! که در اینصورت خود را محدود کرده اید.



صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع