آیا رنج و سختی های فراوان در مسیر رشد اجباری و لازم است ؟ آیا بدون سختی کشیدن نمیتوان رشد کرد ؟

darkness meditation-min
زمان لازم برای مطالعه : 1 دقیقه و 50 ثانیه

خیلیها این سوال را دارند که آیا واقعا برای رشد روحی و معنوی در زندگی، نیاز به سختی و رنج کشیدن است ؟ آیا باید بلا سرمان بیاید تا رشد کنیم ؟

آیا باید بلا سرمان بیاید تا رشد کنیم ؟

آیا برای اینکه در زندگی از نظر روحی و معنوی رشد کنیم، نیاز به مشقت و رنج کشیدن است ؟ آیا باید بلاهای مختلف بر سرمان بیاید تا رشد کنیم ؟ آیا حتما باید شکست عشقی بخوریم تا رشد کنیم ؟ آیا باید عزیزانمان را یکی پس از دیگری از دست بدهیم تا از نظر روحی رشد کنیم ؟ آیا نمیشود زندگیمان گل و بلبل باشد و همزمان رشدی بدون رنج را نیز تجربه کنیم ؟ این سوال ذهن خیلی از افراد را درگیر کرده است و خیلیها دوست دارند بدانند پاسخ این سوال چیست.

اصولا و ذاتا، و برخلاف بسیاری از چیزهایی که شنیده اید، زجر و رنج کشیدن یک لازمه قطعی و یک اجبار حتمی برای رشد روحی نیست. یعنی “ذاتا”(دقت کنید گفته میشود ذاتا)، هیچ اجباری نیست که هزار رنج و درد بکشید تا از نظر روحی بزرگتر و پخته تر شوید. با این وجود، وقتی “در عمل”، به موضوع رشد و معنویت و ارتقای روحی یک انسان بنگریم، چه بسا در همه اوقات برای تغییر و ارتقای وجودی، رنج و سختی کشیدن یک لازمه قطعی باشد.

در نگاهی عمیق تر، رشد و شناخت حقیقت وجودتان، نیازمند این است که از هویت دروغین و از منیت کاذبی که برای خودتان ساخته اید خلاص شوید(از خودتان خلاص شوید!). و این موضوع، برای خیلی از افراد، در عمل نیازمند رنج و سختی کشیدن است. اکثریت مردم در سطح هوشیاری عادی خود، دقیقا مانند کودکی میمانند که یک اسباب بازی یا هر چیز دیگری را به دست گرفته و آن را مال خود میداند(در حالیکه در حقیقت جز خودش و مال خودش نیست!) و به محض اینکه آن چیز صدمه ببیند یا مثلا فلان اسباب بازی را از دستش بگیرند، شروع به گریه و داد و بیداد میکند. و زندگی مانند آن مادر دلسوزی است که حتی اگر لازم شود، آنقدر آن کودک را میزند و دعوا میکند تا مثلا چاقوی خطرناکی که در دستش گرفته را رها کند. در واقع انسان به سرعت به چیزهای مختلف مالک میشود و عادت میکند و به همین علت تغییر این عادات برای یک فرد عادی رنج دارد(حتی حین تغییر یک عادت بد به عادتی خوب!) و به همین علت رنج در عمل رخ میدهد.

اگر در زندگی از آسمان بلا بر سر شما میبارد، در حقیقت این بلاها همان دعواها و داد و بیداد های مادر مهربانی است که میخواهد شما را از همین منیت رها کند. و بدون تعارف زندگی آنقدر شما را خواهد زد تا بالاخره به حقیقت برسید. البته جالب است که به شما گفته شود رنجهایی که تجربه میکنید، اصلا حقیقت ندارند ! در واقع جهان اصلا قصد رنج دادن شما را ندارد ! مشکل شما هستید که دقیقا مانند همان کودک، از از دست دادن یک اسباب بازی ناراحت میشوید و زار زار گریه میکنید ! درحالیکه همان نوزاد وقتی اندکی بزرگتر میشود، دیگر حتی نگاهی هم به آن اسباب بازیها نمیکند و مثلا به دنبال یک ماشین واقعی میگردد ! بنابر این، هیچ اجباری نیست که برای رشد، حتما رنج بکشید. اما تا زمانیکه حقیقت وجود خود را نشناسید و مثلا با باورها، داراییها، سلامتی، بدن خود، رابطه عشقی یا با هرچیز دیگری هویت گرفته باشید، و هویت حقیقی خود را نیافته باشید، قطعا رنج ها را تجربه خواهید کرد. در واقع هویت دروغین و همین “من” انسانها آنقدر لجباز است که برخی اوقات فقط پس از سخت ترین رنجها حاضر به تغییر درون، و افکار یا باورهای خودش و…میشود. بنابر این، همانطور که میبینید و حین اجرای عملی، گویی رنج و زجر کشیدن به یک بخش قطعی برای رشد تبدیل میشود. پس از رنج و زجر و بلاها نترسید ! آنها شما را به جای بسیار قشنگتری خواهند رساند !



صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع
0%