اصلی مهم در شناسایی عمیق حقیقت، این است که هر جمله ای که میشنوید، خوب دقت کنید آیا در حال آزادتر شدن هستید یا دست و پایتان بسته تر شده است !؟
چیزی که دروغ است، شما را محدود، و حقیقت آزادتان میکند
شاید خیلی اوقات خود را مجبور به انجام یا عدم انجام برخی کارها کرده باشید. مثلا خود را مجبور کنید که “من باید وزن خود را کم کنم” یا “من دیگر نباید این کار را انجام دهم”. یک مشخصه بسیار عمیق برای شناسایی دروغ و حقیقت، میزان آزادی است که به شما میدهد !
بسیار جالب است که حقیقت، شما را آزاد و آزاد تر میکند و به جایی میرساند که در اوج آزادی، بهترین مسیر ممکن را طی میکنید. حال آنکه دروغ، شما را محدود و محدود تر میکند و با وجود تمام این محدودیتها، شما باز هم بدترین کارهایی را میکنید که حتی از نگاه خودتان، هرگز نمیخواستید آنها را انجام دهید.
حقیقت هرگز به شما باید و نبایدی تحمیل نمیکند. تمام باید و نباید هایی که برای خود تحمیل کرده اید، فقط یک دروغ هستند و از Ego یا من دروغین شما نشات میگیرند. دروغهایی که شاید برای کنترل موقت یک کودک مفید باشند، اما بویی از حقیقت نبرده اند و دیر یا زود باید کنار روند. حقیقت آن چیزی است که به شما آزادی بیشتری میدهد. اما با وجود اینکه این آزادی مطلق پدید می آید، شما به سطحی از هوشیاری میرسید که دیگر دست به خیلی از کارها نمیزنید ! اینکه شما بگویید : “من نباید آدم بکشم !” جمله ای است اکه باعث کشته شدن آدمهای بیشتری میشود ! اینکه بگویید من نباید “استیک بخورم چون چاق میشوم”، بیشتر و بیشتر عطش نسبت به آن را به وجود می آورد. زیرا وقتی یک فرد، مدام بگوید من نباید فلان کار را بکنم، اتفاقا بیشتر و بیشتر به انجام آن کار فکر میکند و آنرا بیشتر انجام میدهد !! تضاد جالبی است، نه !؟!؟
مشکل مردم این است که باید ها و نباید هایی برای خود دارند. و جالب است بدانید وقتی چیزی را در دسته نباید ها قرار میدهید، در حقیقت شما به آن چیز اجازه داده اید که جذاب تر به نظر برسد !!! کافیست برای یک هفته، مثلا مدام در ذهن خود بگویید که من نباید فلان چیز را بخورم !! خواهید دید در زمان کوتاهی، اتفاقا آن چیز برایتان جذابتر میشود و این عطش آنقدر زیاد میشود که به یکباره هوس میکنید ده برابر مقدار معمول از آن چیز بخورید !! و این چیزی است که مردم در سطوح هوشیاری پایین تر، به آن آگاه نیستند. مردم از نباید هایی که برای خود تعیین کرده اند، اهداف مثبت و سازنده ای دارند ! اما آگاه نیستند که همین ها اثر کاملا معکوس میگذارد و باعث میشود دقیقا همانکارهایی را بیشتر انجام دهند که هرگز نمیخواستند حتی به آنها نزدیک شوند !
کسی که به حقیقت دست یافته، خوب و بد، آدم کشتن یا نکشتن، پرخوری یا کم خوری، شیطان و فرشته و…را همه و همه یک جور و در یک سطح و یک چیز واحد میبیند. زیرا به محض اینکه چیزی را ممنوع تر از دیگری ببینید، شما فقط و فقط آنرا برای خود جذابتر کرده اید و بیشتر به انجام آن نزدیک خواهید شد. ممکن است سوال کنید : “در این حرفی که میزنید، مثلا چرا یک فرد نباید از فرد دیگر دزدی کند !!!؟؟؟ شما که همه چیز را آزاد کرده اید !!!”. پاسخ این است که اول از همه، از طرز این سوال مشخص است که شما هنوز عمیقا باور ندارید که میتوانید آزاد باشید ! یعنی کماکان این سوال ریشه در این دارد که آزادی خود برای انجام هر کاری را باور نکرده اید. از این موضوع که بگذریم، باید بدانید بله ! حتی برای سرقت کردن و آدم کشتن نیز کاملا آزاد هستید. نکته اینجاست که وقتی عمیقا در این آزادی ساکن میشوید و آنرا در عمق وجود خود میپذیرید، و کم کم به سطوح هوشیاری بالاتر میرسید و با رشد خود، متوجه شوید که همه ما ذاتا یک هوشیاری واحد هستیم که به اشکال مختلف ظهور کرده است، واقعا دیگر لزومی ندارد که به شما بگویم : “لطفا از من سرقت نکنید !” چون شما به این سطح از هوشیاری رسیده اید که همه جهان را واحد و از خودتان ببینید و با دیگران همان کاری را کنید که با خود میکنید. و وقتی دیگران را از خودتان بدانید، دیگر لزومی ندارد به شما بگویم با دیگران چطور رفتار کن ! چون با آنها همان کاری را خواهید کرد که برای خود مجاز میدانید. تمام !(مقاله اختصاصی آموزش کامل خودهیپنوتیزم برای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه)
صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع

