شیطان های بیرونی که به جوامع و افراد تسلط دارند و زورگویی میکنند، فقط انعکاسی از وضعیت درونی و باورهای خود افراد هستند

satan-min
زمان لازم برای مطالعه : 2 دقیقه و 34 ثانیه

این مقاله، ارتباط میان زورگویانی که در طول تاریخ و در جوامع وجود داشته و دارند را، با وضعیت درونی افراد نشان میدهد.

حاکمان و زورگویان بر جوامع در جهان بیرون، و ارتباط آنها با وضعیت درون افراد

یکی از حرفهایی که بعضا به قدرت نامحدود زده میشود، این است که مگر نه اینکه ما یک جامعه هستیم و برای ایجاد تغییر، باید جهان بیرون را نیز اصلاح کنیم !؟ پس چرا تمام تمرکز قدرت نامحدود، روی شناخت درون خودمان است !؟ این مقاله به نوعی پاسخ این سوال را نیز روشن میکند.

حاکمان زورگو یا بالادستهای زورگو، در تمام تاریخ وجود داشته اند و همین اکنون نیز در جوامع مختلف به چشم میخورند. و آنچه میتوانید به آن آگاه شوید، این است که آنها فقط انعکاس باورها و نگرشهای مسمومی هستند که عموم جامعه در ذهن خود داشته اند که در نتیجه نهایتا، به شکل یک دیو یا فرد شیطان صفت و یک هیولا، در جهان بیرونی ظاهر گشته است و به همه زورگویی میکند. تقریبا همه افراد در سطح هوشیاری پایین، دوست دارند به جان جهان بیرون بیفتند و هرچیزی در جهان بیرون را مشکل دار میبینند. حال آنکه آنچه به آن آگاه نیستند، این است که تمامی رهبران یا حاکمان مستبد و زورگویی که در جهان بیرون وجود داشته و دارند، فقط انعکاسی از وضعیت درونی باورهای عموم افراد جامعه هستند. به عبارت دیگر، مردم خودشان ناآگاهانه و با نگرشها و باورهایی که دارند، رهبران و حاکمان و بالادستی های مستبد را خلق کرده اند ! و اکنون تصور دارند مشکل از جهان بیرون است !

یکی از علل خلق بالادست های زورگو و مستبد، شرک به خدای “حقیقی” است. و ممکن است عده ای بگویند “چه ربطی به شرک دارد !؟ منکه اصلا با خدا کاری ندارم و اصلا به خدا باور ندارم چه برسد که به او شریک قائل شوم!”. و نکته این است که چیزی در عمق وجود انسان، اگر خدای حقیقی را نیابد، دقیقا باعث میشود که به پرستش خیلی چیزها در جهان بیرون در آید(یک فرد، عشق اش، یک خودرو، زیبایی، یا…). خیلیها هستند که به خدا باور دارند اما از یاد برده اند که خدایی که در ذهن دارند یا تعریفش را شنیده اند، لزوما با خدای حقیقی یکی نیست و چه بسا کلی از او فاصله داشته باشد ! به عبارت دیگر، خیلیها به خدایی باور دارند که کیلومتر ها دورتر از خدای حقیقی است. و انگار یک بت را در ذهن خود خلق کرده اند و او را میپرستند ! بتی که هیچ ربطی به خدای حقیقی ندارد. سپس، کلی قدرت به دست آن خدای بیرونی میدهند و مثلا باور میکنند که خداست که تمام بلاها را به زندگی آنها نازل کرده است و بدین ترتیب قدرت را از دست خود گرفته و به دست خدایی کاملا ذهنی(و نه حقیقی) میدهند و انعکاس همین نوع باور هاست که حاکمان و بالادستان زورگو را در جهان حقیقی نیز خلق میکند. مثلا، خیلیها در تمام جوامع عملا دوست دارند یک فرد را بپرستند و بزرگ کنند(به جای خدا!). و خیلیها حتی سعی داشته اند عملا در حرفهای خود،  قدرت نامحدود را نیز بپرستند و دائما آنچنان مقالات را تحسین میکنند و دوست دارند دنباله رو باشند که به سرعت به آنها تذکر داده میشود. نباید از یاد برود که یک فرد، یا یک مرجع یا هر چیز دیگری، نباید تبدیل به یک هویت و یک منیت مجزا شود، که همه آنرا بپرستند یا بزرگ کنند. زیرا این، عملا با شریک قائل شدن به خدای حقیقی و بت پرستی(البته به سبک مدرن!) تفاوتی ندارد. و ممکن است خیلیها بگویند که نه ! ما وقتی یک مرجع مثل قدرت نامحدود را دنبال میکنیم، اصلا آنرا در جایگاه خدا یا…نمیگذاریم. ولی مشکل اینجاست که در عمل، ویژگیهای ذات انسان اینگونه است که ناخودآگاه این اتفاق می افتد و کم کم شما کاملا دنباله رو همان تک فرد میشوید و از خدای حقیقی کیلومترها فاصله میگیرید و حتی اگر به خدا باور نداشته باشید نیز، ناخودآگاه خود را در حال پرستیدن یک فرد یا یک مرجع یا… خواهید یافت(البته اگر با خود صادق باشید !).

حاکمان زورگو و مستبدی که در جهان وجود دارند و به جوامع حکم میکنند، فقط انعکاس وضعیت باورها و نگرشهایی درونی هستند که مردم در وجود خود حمل میکنند. صادقانه بگویید که چقدر دوست دارید کسی را بزرگ کنید و تعریف و تمجید کنید ؟ چقدر در زندگی خود، یک فرد را بزرگ دیده اید و بزرگش کرده اید ؟ چقدر از زندگی را خارج از قوای خود میدانید و چقدر باورهایی مانند “سرنوشت و…” در سر خود دارید ؟ چقدر در ذهن خود، به قدرت های بزرگتر و ضعیف بودن خودتان باور دارید ؟ و همینهاست که حاکمان و بالادستها و زورگویانی را در جهان بیرون برای جوامع و مردمش، خلق میکند که نهایتا این بالادستی های زورگو، تاییدی بر باورهای درونی مردم باشند. یعنی آنها قدرت را به دست گیرند و عملا خارج از کنترل شما، زندگی شما را بازی دهند. وگرنه حقیقت این است که هیچ حاکم یا دولت یا سازمانی، قدرتی فراتر از کارکنان یا زیردست هایش ندارد. اما این خودِ مردم هستند که با آنچه در سر دارند، ریشه ی بالادستی ها را آب میدهند و آنها را به یک غول مهار نشدنی و مستبد، تبدیل میکنند. شما به این باور میکنید که در زندگی خود کنترلی ندارید، و سپس حاکمان مستبد باهوش از همین قدرت استفاده میکنند و باورهای معیوب شما را صندلی خود کرده و بر خودتان حکومت میکنند. این چیزی است که همه جهان باید به آن آگاه شود.



صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع
0%