توجه : این مقاله یکی از عمیق ترین و سنگین ترین مقالات قدرت نامحدود است که اصلا نمیخواهم مانند قصه های دیگری که هر روز و هزاران بار از دیگران میشنویم، به آن “باور” کنید و مانند همه قصه های دیگر، آنرا بدون تجربه شخصی خود بپذیرید. بلکه میخواهم آنرا خودتان تجربه کنید. اما مشکل اینجاست که ذهن شما با همه قوا در برابر پذیرفتن این حقیقت(هرچند زیبا و بسیار کاربردی است) خواهد جنگید. همچنین با خواندن این مقاله بسیار شوکه خواهید شد اما باید به شما بگویم این حقیقت، چیزی است که میتوانید خودتان، با مدتی تفکر(از چند ساعت گرفته تا حتی چند ماه، بسته به وضعیت فعلی شما!) آنرا تجربه کنید و انسانهای محدودی نیز در تمام طول تاریخ، توانسته اند آنرا تجربه کنند و به شکلهای مختلفی، آنرا اطلاع داده اند. پس اگر واقعا دنبال حقیقت هستید، این مقاله را با دقت بخوانید و در عین حال آگاهانه مواظب صداهای درونی، قضاوتها، افکار و غیره باشید ! زیرا آنها با این مقاله جنگ دارند ! اگر فکر میکنید چنین چیزی ارزش اینقدر زمان گذاشتن ندارد، باید به شما بگویم اتفاقا به شدت ارزش دارد ! زیرا تمام رنجهای شما پایان میابد و شادی مطلق میشوید و به حقیقت هستی پی میبرید. به حقیقتی که اصلا توسط زبان، قابل انتقال به فرد دیگری نیست. پس هرچیزی از دیگران شنیده اید را کنار بگذارید تا مستقیما این حقیقت را خود تجربه کنید.
تاکنون فکر کرده اید چرا خاطرات واضحی از کودکی خود ندارید(مثلا تا 5 سالگی) و گویی خود تمام هستی بوده اید(هیچ “من” ای نداشته اید که چیزی را به خاطر داشته باشد) ؟
انسانها به محض تولد، کم کم چیزهایی مانند زبان را یاد میگیرند. و زبان، ابزاری است که پیشفرضهایی را بصورت ناخودآگاه در ذهن شما ایجاد میکند. این ابزار یا چیزهای مشابهی که توسط جامعه به شما تزریق شده و “من” را میسازد، یکی از مسموم ترین چیزهایی است که تمام رنجهای شما را باعث میشود. اما چرا… ؟
همه چیزهایی که در مسیر زندگی یاد میگیرید، از ساختار جامعه گرفته تا… دقیقا به شکلی ایجاد شده است که به شما باور مجزا بودن و وجود “من” را تزریق کند. منی که اصلا وجود خارجی ندارد ! اما بسیار واقعی به نظر میرسد ! شما فکر میکنید دقیقا میدانید که “من” شما کیست و چیست اما اگر کمی فکر کنید، با یک دروغ بزرگ یک عمر زندگی کرده اید، نگران امنیت آن بوده اید، نگران خوشبختی آن بوده اید، غصه آنرا کشیده اید و…. . درحالیکه اگر عمیقا فکر کنید، “من” شما، نه افکار شماست، نه با قطع شدن بدنتان آسیب میبیند، نه…. . این “منی” که فکر میکنید “من” است و نگران مرگش هستید، بزرگترین توهمی است که به آن باور کرده اید. بازهم تاکید میکنم که شما حتی اکنون نیز اصلا نمیدانید که من از چه چیز حرف میزنم، با این وجود ذهن شما مثل همیشه شروع به حرف زدن و سخن گفتن میکند ! خوب نگاه کنید که ذهن چطور ادعای بلد بودن همه چیز را دارد ! خوب نگاه کنید که چطور در دام “زبان و کلمات” افتاده اید.
اولین پیشفرضهایی که زبان در ذهن شما تزریق میکند
پیشفرضها، یکی از قدرتمندترین ابزارها در هیپنوتیزم هستند که باعث میشوند تونل واقعیت شما و تجربه تان از زندگی، کاملا عوض شود. یک پیشفرض، چیزی است که بدون هیچ اثبات یا دلیلی، و به شکل واضح و با ظرافت، بدیهی انگاشته میشود، بدون اینکه کسی، چیزی از دروغ بودن آن حس کند !
یکی از اولین چیزهایی که توسط زبان بدیهی انگاشته میشود و بسیاریها حتی تا انتهای عمر خود درباره آن سوالی نمیکند، این است که “من”، “تو”، “او”، و “جدایی” در خلقت و آفرینش وجود دارد. خوب دقت کنید که سالهاست از این اصل در زبان، در گفتگوهای روزمره(با خود یا دیگران و…) استفاده کرده اید و به همین علت ذهن شما اصلا تمایلی به خواندن ادامه این مقاله ندارد و به شدت از ساختار خود دفاع میکند. شما شخصیت و منی برای خود قائلید که سالهاست با آن زندگی کرده اید. شما فکر میکنید کاملا میدانید که “من” شما چیست ! حال نکته جالب اینجاست که تمام جامعه، تمام ارتباطات، قراردادهای کاری و… نیز از این دروغ پشتیبانی میکنند زیرا حتی خود جامعه نیز بر اساس جزئی مانند زبان شکل گرفته است. حتی صحبتهای درونی که با خود دارید(در همین لحظه)، تماما بر اساس زبان هستند و حتی این مقاله را توسط تسلط خود به زبان مطالعه میکنید. وگرنه این مقاله برای شما، مجموعه ای از نقاط و خط خطی های سیاه، روی یک کاغذ سفید میبود !
در این مقاله حقیقتی را مطرح خواهم کرد که برای هر شخص، قابل تجربه بصورت مستقیم است و اصلا نمیخواهم آنرا چشم بسته باور کنید. زیرا باورها یا افکار شما نیز دوباره بر اساس زبان هستند و هیچ ارزشی ندارند :
هیچ “من” ای وجود ندارد ! همه چیز یک هستی و وجود واحد است.
بله، هیچ “من” ای وجود ندارد. همین اکنون به دست خود نگاه کنید و بگویید چه کسی در حال نگاه کردن به این دست است !؟ خواهید گفت “من”. این من چیست ؟! آیا بدن یا افکار یا احساسات شماست !؟ نه ! به زودی خواهید فهمید که شما اینها نیستید ! چون همه اینها در سالهای عمرتان تغییر کرده و میکنند اما شما به چیزی “من” میگویید که در همه این سالها هیچ تغییری نکرده است. شما در کودکی به چیزی من میگفته اید که اکنون به آن من میگویید ! این من واقعی شماست !
هیچ فکر کرده اید اولین خاطرات شما از کودکیتان و از “من” زمانی را در بر میگیرد که به زبان مسلط شدید ؟ زبان یک فریب بسیار بزرگ است که از کودکی، بدون اینکه سوالی درباره آن کرده باشید، شروع به کار میکند و با ساخت یک “من”، فاصله شما با “حقیقت” این جهان را بیشتر و بیشتر میکند و چون یک دروغ را باور کرده اید که با خلقت تضاد دارد، مدام احساسات بد را تجربه خواهید کرد. در حقیقت اولین مباحث در آموزش زبان، آموزش ضمایر، شناسه ها و “من”، “تو”، و “او” هاست ! هیچکس سوال نمیکند که چرا ما از هم جدا هستیم ! و حتی وقتی اکنون این سوال را میپرسم، برای شما بسیار عجیب بنظر میرسد اما به سادگی میتوانید تجربه کنید که هیچ من تو و او ای وجود ندارد !
اما چرا این من اینقدر عمیق شکل گرفته است، آنقدر که برای فهم توهم بودنش باید کلی فکر کنید ؟ به عکس این مقاله نگاه کنید. این عکس آزمایشی را نشان میدهد که در آن یک دست مصنوعی در مقابل فرد گذاشته میشود و برای چندین بار، همزمان با لمس شدن آن، دست واقعی فرد نیز نوازش میشود(دست واقعی فرد با یک تخته، از دید او مخفی شده است). بدین ترتیب ذهن فرد به شکل دروغین،شرطی میشود که این دست مصنوعی، دست “من” است. حال وقتی با یک چنگال، و به یکباره، دست مصنوعی فرد نشانه گرفته میشود، فرد هراسان و به سرعت، دست خود را عقب میکشد زیرا فکر میکند این دست، دست خود اوست ! حال فرض کنید روند مشابهی، برای سالها درمورد بدن یا اجزای دیگر وجود شما شکل گرفته است. دقیقا به همین علت است که شما چیزهایی را “من” مینامید که اصلا برای شما نیست ! شما رنج چیزهایی را میکشید که اصلا برای شما نیست ! شما شرطی شده اید که چیزهایی را برای خود بدانید که اصلا برای شما نیستند. شما یک هوشیاری خارج از زمان و مکان هستید که اصلا به شکلی که فکر میکنید وجود ندارد که از بین برود !
زمانی که متولد میشوید، شما چیزی به نام “زبان” ندارید که میان شما و جهان اطراف فاصله بیندازد. گفتگوی درونی ندارید، تا اینکه زبان را یاد میگیرید، یا اینکه از انسانهای اطراف خود یاد میگیرید که “این مال من است و آنیکی مال توست !”. زبان ابزاری است که شما را در یک “من” دروغین خود ساخته گرفتار میکند و این کار را استادانه انجام میدهد ! شما یک “من” میسازید که ذاتا وجود خارجی ندارد ! و به همین علت در تمام عمر رنج میکشید ! در حقیقت شما در حال رنج کشیدن به خاطر چیزهایی هستید که اصلا جز شما نیست ! و این عجیب است ! دقیقا مثل اینکه بخواهید بخاطر میز، رنج بکشید ! اما آنقدر به خود گفته اید که این میز، من هستم، رنج آنرا نیز میکشید ! درواقع اینکه احساسات یا افکار یا بدن خود را که مدام در تغییر هستند جز خود بدانید، دقیقا مانند این است که یک میز را جز خودتان بدانید و مدام به خاطر چیزهایی که بر سر آن می آید، رنج بکشید !
این اتفاق وقتی افراد عاشق میشوند نیز رخ میدهد. شما مدام کسی را برای خود میدانید. کسی که ذاتا اصلا جز شما نیست. بلکه تحت هر شرایطی یک اراده آزاد و جز هستی است. به همین علت پس از مدتی، وقتی به اندازه کافی این جمله را تکرار کردید، حتی از رنجهای او نیز رنج خواهید کشید !
بدن شما اصلا مال شما نیست ! شما شرطی شده اید که بدن خود را جز خودتان بدانید. اما اگر از شما بپرسم اگر بدن شما قطع شود، آیا من شما نیز کمتر میشود ؟! پاسخ خواهید داد نه ! پس شما بدن خود نیستید اما شرطی شده اید که آنرا جز خود بدانید و به همین علت از سالم نبودن خود رنج میکشید !
نکته دیگر این است که از زمانیکه زبان را یاد گرفته اید، شما آنرا به عنوان نماد و برچسبی برای چیزهای مختلف در حقیقت این هستی، تعیین کرده اید. 99 درصد جامعه توسط نمادها کنترل و اداره میشود. در این میان شما آگاه نیستید که نمادها، به چیزی اشاره میکنند که خودشان، آن چیز نیستند ! این بدین معناست که وقتی در ذهن خود، نماد یک پیتزا یا یک خاطره در گذشته را ظاهر میکنید و کاملا به خاطر آن درگیر احساسات میشوید، آگاه نیستید که آن نماد، اصلا چیزی که در اصل منظورتان است، نیست ! در واقع بالای سر قبری گریه میکنید که در آن مرده ای نیست ! و تمام زبان و هر آنچه توسط زبان به آن باور پیدا کنید، همین وضعیت را دارد. در حقیقت هر فکری میکنید و هرچه از درون با خود میگویید، یک نماد است که اصلا خود آنچیز نیست. مثلا وقتی تصویر مادر خود را به یاد می آورید و به خاطر آن به شدت گریه میکنید، باید بپرسید که آیا آن تصویر واقعا مادر شماست !؟!؟! کافیست آن تصویر را به اجزای ریزتر تقسیم کنید تا متوجه شوید به حقیقت مادر شما هیچ ارتباطی ندارد ! حقیقت، غیر قابل انتقال توسط “زبان یا باور” است. این حقیقت را فقط باید خودتان مستقیما تجربه کنید.
چرا این مساله مهم است !؟
ممکن است بگویید چرا باید این “من” را کنار بگذارم ! سالهاست برای آن زحمت کشیده ام.
فهم اینکه هیچ “من” ای در تمام طول عمرتان وجود نداشته است، مزیتهای بیشماری دارد. اول اینکه تمام رنجهای شما پایان میابد و خوشحالی مطلق میشوید. شما در تمام طول عمر از رنجیدن چیزهایی رنج میبرید که هیچ ربطی به خود واقعی “شما” ندارد ! اگر اکنون از شما بپرسم که به چه چیزی در تمام این سالها “من” گفته اید، با کمی فکر متوجه خواهید شد که شما نه بدن خود بوده اید، نه احساسات، نه افکار، نه صدای درونی و… . شما به چیزی من میگویید که به نظر میرسد ناظر ثابت و غیر قابل تغییر چیزهای دیگر در تمام این سالها بوده است ! اما اگر از شما بپرسم فکر میکنید ناظر همان ناظر کیست !؟ با کمی تعمق متوجه خواهید شد که هیچ ناظری وجود ندارد ! بلکه همه چیز فقط یک هستی واحد و حقیقت است که وجود دارد و آنچیز، اصلا قابل انتقال با کلام نیست ! حال آنکه افکار شما، احساسات شما و… تماما از زبان بهره میبرند.
همچنین یکی از بزرگترین علل محروم شدن بشر از علومی مثل تله پاتی یا قابلیتهای دیگر، همین ساخت “من” است ! وقتی من و تو وجود داشته باشد، ابزاری نیز برای انتقال پیام لازم است. اما اگر همه فقط یک وجود واحد بوده باشند چطور ؟! فقط آنرا به عنوان یک احتمال در ذهن خود قرار دهید تا زمانیکه خود آنرا متوجه شوید !
باید بگویم اگر واقعا متوجه شوید هیچ “من” ای به شکل چیزی که اکنون فکر میکنید، وجود ندارد، خواهید فهمید که شما نخواهید مرد ! زیرا “من” ای وجود ندارد که بخواهد بمیرد. فقط یک هستی واحد وجود دارد. یک بینهایت واحد. و شما آزاد هستید نام آنرا هرچیزی که میخواهید بذارید. اما فراموش نکنید به محض نامگذاری یا “باور” داشتن به آن، با استفاده از فریبی به نام “زبان و کلمات” چیز جدیدی از حقیقت خواهید ساخت که دیگر خود آن حقیقت نخواهد بود !
اثبات آنچه میگویی چیست ؟!
چه اثباتی میخواهید ؟! انتظار دارید یک قصه دیگر مطرح کنم که اثبات آنچه گفته شد باشد ؟!
جهان پر از قصه هاست و احتمالا عادت کرده اید مانند روال رایج جهان، با استفاده از “زبان” که بسیاری از نقطه ضعفهای بنیادی آنرا به شما گفتم، “داستان” دیگری را نیز مطرح کنم که به شکل یک حامی و اثبات کننده برای آنچه گفته شد باشد ! اما اگر خوب دقت کنید، حقیقت، هیچ ارتباطی به داستانها ندارد ! داستانها هیچوقت پایانی ندارند. علم نمیتواند تجربه درونی مستقیم هوشیاری شما را توصیف و تفسیر کند و به همین علت بهترین اثبات، این است که بجای اینکه داستان جدیدی را باور کنید، خود، مستقیما این حقیقت را تجربه کنید که هیچ “من” ای وجود ندارد. منی که اکنون نام آنرا “من” نامیده اید، یک توهم است.
صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع

