خط کشی برای اندازه گیری درجه رشد درونی

زمان لازم برای مطالعه : 3 دقیقه و 9 ثانیه

 داشتن یک خط کش واحد برای قضاوت این جهان شگفت انگیز، چیزی از جنس قدرت نامحدود و حرفهایش نیست ! با این وجود چون چنین سوالی مطرح شده بود، مقاله ای درمورد آن مینویسم تا بتوانید نمایی از وضعیت فعلی خود داشته باشید.

رشد بسیار جالب است ! وقتی شما در سطوح پایین رشد هستید، در هر سطح، بیشتر فکر میکنید که سطحی بالاتر از وضعیت فعلی وجود ندارد ! حال آنکه پس از عبور از مراحل ابتدایی رشد، متوجه میشوید رشد هیچ پایانی ندارد و مسیری بی انتهاست. به همین علت باید بسیار دقت کنید.

اول از همه باید به شما بگویم فردی که در درجات بالایی از رشد قرار دارد، از صدها کیلومتر دورتر برای هر انسانی، مانند یک خورشید واضح خواهد بود. نکاتی که در این مقاله به شما خواهم گفت، نکات مشترکی است که در تمام جهان، مستقل از هر مذهب یا طرز فکری وجود دارد و میتوانید آنرا ملاک نسبتا خوبی برای فهم درجه رشد حقیقی یک فرد قرار دهید :

افراد حقیقتا رشد یافته چه ویژگیهایی دارند ؟

لیست زیر، برخی از مهمترین ویژگیهاست، که بدون توجه به اینکه فرد بی دین است یا به دین خاصی باور دارد، یک فرد حقیقتا رشد یافته را از دیگران متمایز میکند :

  1. قضاوت نمیکنند : افرادی که حقیقتا رشد یافته اند، قضاوت نمیکنند یا حین قضاوت، هوشیارانه و با در نظر گرفتن سایر زوایای دید آنرا انجام میدهند. نه به این علت که “باور” دارند قضاوت کردن کار بدیست ! بلکه به این علت که فهمیده اند جهان و رویدادها میتوانند از هزاران زاویه دید مختلف دیده شوند که هرکدام از آنها باعث قضاوت متفاوتی میشود. آنها به پیچیدگی حقیقت پی برده اند. و فکر نمیکنند که جهان با اینهمه شگفتی، دقیقا همان چیزی است که آنها توسط ذهن خود فکر میکنند. آنها فهمیده اند که بشر هنوز نتوانسته است یک اتم از این آفرینش را بشکافد و متوجه شود درون آن چه میگذرد ! آنها فکر نمیکنند که فقط “یک درست مطلق” وجود دارد و دیگران تماما در اشتباه محض هستند. آنها به چیزی برچسب نمیزنند.
  2. سازگار هستند : این افراد را چه در کنار مار افعی و چه در کنار کسانی که طرز تفکر مشابه خود دارند قرار دهید، همواره آرام هستند و اکثر اطرافیان بودن در کنار آنها را دوست دارند.
  3. تعصب ندارند : افرادی که واقعا رشد یافته اند، روی هیچ چیز تعصب ندارند(حتی روی حقیقت ! زیرا متوجه اند تا روی چیزی متعصب شوند، ممکن است نقاط کور بزرگی در درک خود از حقیقت ایجاد کنند)، زیرا باورها یا افکارشان را جز “من” خود نمیدانند. آنها هرگز تعصب ندارند زیرا میدانند تعصب یک ویژگی سطح پایین و حیوانی(نه اینکه حیوان بد باشد، ولی کم است!) است که بیشتر از دفاع از”من” و داشته ها، افکار و باورها” نشات میگیرد. آنها برای رسیدن به حقیقت، هیچ تعصب و پیشفرضی ندارند و آماده دریافت آن هستند. آنها حتی حاضرند کل گفته ها و شخصیت ثانیه قبل خود را پس از دریافت حقیقت، به آتش بکشند !
  4. در حرفها و کارهایشان، تلاشی برای پر کردن ۶ نیاز اساسی وجود ندارد : در مقاله شش نیاز اساسی انسانها، به شما گفتم که هر انسانی ۶ نیاز اساسی دارد که به نوعی برای تامین آنها تلاش میکند. ۱٫ نیاز به امنیت ۲٫ نیاز به تنوع ۳٫ نیاز به حس مهم بودن ۴٫ نیاز به عشق و رابطه ۵٫ نیاز به رشد ۶٫ نیاز به بخشیدن به دیگران.(چگونه یک فرد ارزشمند را شناسایی کنید ؟). فردی که مدام در فکر این نیازها نیست(در عین حال که به آنها علاقه دارد، نه اینکه افراطی و مرتاض گونه باشد !)، آنها را از طرز نگاه قوی خود به زندگی تامین کرده است.
  5. واکنش پذیر نیستند : افراد رشد یافته معمولا حرکات و وجود آرامی دارند و حتی اگر بمب هم در کنار آنها منفجر شود یا کسی با آنها جنگ کلامی داشته باشد، بسیار آرام هستند زیرا حس خطری ندارد و “من” ای ندارد که بخواهد نگران آسیب دیدن اش باشد.
  6. در سطح باور داشتن یا نداشتن به چیزی، زندگی نمیکنند : این افراد، متوجه شده اند که باور، فریبی از طرف ذهن است که حقیقت را در نگاه آنها تغییر میدهد. باور، به انسان اعتماد به نفس و حس خوبی میدهد. وقتی کسی به چیزی “باور” دارد، او در حقیقت آن چیز را چشم بسته پذیرفته است. در غیر اینصورت لزومی برای داشتن “مجموعه ای از باورها” وجود ندارد. وقتی شما مستقیما چیزها را تجربه کنید، لزومی ندارد در سطح “باور داشتن یا نداشتن” به آن زندگی کنید. باور داشتن(هوشیارانه) در سطوح پایین، بسیار ارزشمند است زیرا فرد همه چیز را نمیداند و همچنین نمیتواند آنها را تحلیل کند. اما پس از مدتی نیازی به باور هم وجود نخواهد داشت زیرا فرد میتواند مستقیما آنرا تجربه کند. وقتی چیزی را باور میکنید، شما به آن چیز باور ندارید، بلکه به تصور ذهنی خود از آنچیز باور کرده اید که هیچ ارتباطی با حقیقت آن چیز ندارد.
  7. تمام جهان و دیگران را جزء خود میدانند : افراد رشد یافته چه علمی باشند و چه مذهبی، تمام جهان را از یک وجود واحد میدانند(اتم، خدا، بیگ بنگ یا هرچه که نامش را بگذارید!). به همین علت همه چیز را از خود میدانند و به همین دلیل است که اصلا نیازی نیست به آنها بگویید که جنایت نکنند یا پول کسی را ندزدند و بی احترامی نکنند. زیرا مرزی بین خود و تمام جهان ندارند و همه چیز را واحد و جز خود میدانند.
  8. از سطح داستان سر هم کردن یا قصه گفتن بیرون آمده اند : افرادی که حقیقتا رشد یافته اند، داستان و قصه سر هم نمیکنند و متوجه هستند که وقتی ذهن، به چیزی باور کند، بصورت اتوماتیک تمام داستانها و شواهدی را جمع خواهد کرد که آن باور را تقویت کند. آنها چون مکانیزم و عملکرد ذهن را متوجه شده اند، دقت دارند که باورهای قبلیشان، حقیقت را در نگاه آنها دستکاری نکند. آنها میدانند که وقتی ذهن چیزی را باور کند، به شکل هنرمندانه، شواهدی که آن چیز را رد میکند، نخواهد دید.
    آنها متوجه شده اند که پشت هر قصه ای که به آن باور دارند، هزاران قصه دیگر هست که همان را نقض میکند. به همین علت هرگز قصه های خود را، حقیقت محض نمیدانند و از سطح قصه گویی یا باور به قصه ها جدا شده اند.
  9. در جهان درون هستند : از این افراد معمولا شکایت یا داد و بیداد در مورد جهان بیرون، کمتر میشنوید ! آنها هر تغییری که در جهان میخواهند ایجاد کنند را، درون خود ایجاد میکنند و از گوناگونی و تنوع طرز فکرها در جهان خوشحالند و آنرا جلوه های مختلف یک وجود واحد میدانند.
  10. بیشتر با عمل نصیحت میکنند : این افراد با عمل و چیزی که در زندگی یا وجود خود ساخته اند دیگران را نصیحت میکنند. آنها وسواسی به نصیحت کردن ندارند.


صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه) دوره های جامع
0%